بنیادهای تاریخی و فلسفی علم روانشناسی (6)؛ عقلگرایی
واژه “rationalism” («عقلگرایی») برگرفته از ریشهی لاتینی “reason” («عقل») است. عقلگرایان معتقدند که ذهن ما از اصول سامانبخش فطریای برخوردار است و بنابراین اطلاعات برآمده از حواس توسط این اصول پالایش میشوند و صاحب الگویی میشوند تا به شکل یک کل ارگانیستی دربیایند. عقلگرایان بر این باورند که اطلاعات حسی به تنهایی پایه و اساس کافی را برای دانش بشری فراهم نمیآورند. آنها بر فعالیت ذهن، توانش عقل و قوهی تمایز معانی بر پایهی شهود تأکید دارند. فیلسوفان و دانشمندانی چون دکارت، گالیله، لایبنیتس و کانت عقلگرا بودهاند.
روانشناسان نخستین و فیلسوفان با این مسئله مواجه بودهاند که آیا روانشناسی جدید باید بر پایهی تجربهگرایی بنا شود یا بر پایهی عقلگرایی. در سال 1732، کریستیان وُلف کتابی با عنوان «روانشناسی تجربی» نوشت، دو سال بعد او تکملهای بر آن کتاب نوشت با عنوان «روانشناسی عقلی». در ایالات متحده نیز لورنس هیکاک کتابهایی با عناوین «روانشناسی تجربی» (1849) و «روانشناسی عقلی» (1854) نوشته است. نویسندگان نخستین بر این عقیده بودند که عقلگرایی و تجربهگرایی روشهای سودمند اما متفاوتی را برای روانشناسان عرضه میدارد. چنانکه در ادامهی بحص خواهیم دید، ستیز و کشمکش میان عقلگرایی و تجربهگرایی تا به اکنون نیز همراه ما باقی مانده است.
ترجمه از
King D. Bret & Woody William Douglas& Viney Waymne, A History of Psychology; Ideas and Context (5th ed), Pearson, 2016, p. 18.
کلمات کلیدی: روانشناسی، عقلگرایی ، تاریخ روانشناسی